یک شعر کوتاه تازه

تا سطل زباله

به مقام زلال آيينگي برسد

ماه و آب

 به هم آميخته اند

/ 32 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين جلال پور

سلام "من حرف می زنم" این شعرهای گنگ به گوش تو آشناست؟ منتظرم با سپاس

جعفر

سلام استاد گرامی خوبی؟ چند روز پيش که ايوان اومده بودم هوس ديدن که نه ولی عطش دينت به سرم زد که بيام ايلام وببينمت فکر می کردم به همین راحتیه ولی متاسفانه نمی دونستم کجا یه یکی دوساعتی دور ور پاساژ مرکزی چر خ خوردم و فکر می کردم باید همین دور ورها باشی ولی متاسفانه نتو نستم پیداتون کنم به هر حال قسمت شد که حضورا این کتاب را از دستان مبارک شما بگیریم

جعفر

اصلاح کامنت قبلی : عطش ديدنت وقسمت نشد

منتظر

سلام خسته نباشید از دیدن وبلاگ و خوندن شعرهای زیباتون بی نهایت لذت بردم. موفق باشید. در پناه حق

مريم

تمام سیب های جهان فرو ریختند تو لعنت فرستادی به نیوتن و عاشق حوا شدی با يک شعر اپيزوديک به روزم ومنتظر ديار شما دوست عزيز

مهدی آذری

با سلام وبلاگ با مبحث كالبد شكافي شماره 3 – جنازه سوم فرهاد صفريان به روز شد منتظر نظرات و پيشنهادات ارزشمند شما هستم با تشكر ارادتمند مهدي آذري

من از دست خدا هم گله دارم

به نام کلمه سلام ویانا (اندیشمند) از بابت پیام دیشب عذر می خوا... دلم خون بود!!! 1 _ به شعرم 2 _ اختلاف نظر من با سید مهدی موسوی از کجا شروع شد... 3 _ همانهایی که پریروز برای مقاصدشان شخصیت مجازی ساختند و دیروز برزو ی علیپور را از این محیط بیزار کردندو امروز مرا هدف قرار داده اند و فردا شاید @ادبیات دات شما را... 4 _ صدای انا الحق نازی خانوم معروفی از کجا بلند شد؟؟؟؟؟ 5 _ مقاله ای در رد پسا غزل که نیت اصلی خیلی هااز روز اول همین بودو ... 6 _ این جوکر احمق هم به خیال خام خودش عددی شده، چون مریم حقیقت 2 دقیقه از وقتش را حرام کرده و در جوابش چند سطری نوشته است. 7 _ نتیجه گیری: ... که تاسف بار است 8 _ گلایه من از شما برای این دلم نیست .نا جوان مردانه تهمت زده اند تهمت !!! 9 _ کالبد شکافی / شاید نخهای نامریی شقیقه را به ... ارتباط بدهند . 10_ هنوز پسا غزل را دوست دارم 11_ غزلی که با خواهش محمد ارثی زاد دادند به او بهزاد بهادری /سابق

پدرام

سلام عرض میکنم خدمتتون امیدوارم حالتون خوب باشه از اینکه با یه کامنت کپی – پیستی به خدمتتون رسیدم معذرت می خوام با 2 کار به روزم ( مثنوی ) اولی : گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد دومی : مرا به قیمت ِ پرواز ِ بیکران بفروش پرنده باش و زمین را به آسمان بفروش منتظر حضور با فرصت شما هستم تا بتونم بیشتر و بهتر از نظراتتون استفاده کنم ... قربان شما پدرام

دختر نارنج و ترنج

راستی ... یک به اضافه ی یک می شه : .... ؟ ... گرم ترین نقطه ی نگاهت را چند سالِ کبیسه انتظار بکشم ؟ ... ___________ قیمت برای مشتری : آغوشِ باز قلبی برای دلت بخر ! بخر که آخری ست در انتهای بی تو نشستن کنارِ من یک بوسه از لبانِ تو احساسِ نادری ست ... به روزم ؛ دلتنگ تر از همیشه سری بزن به حیاط خلوتم ...

کیوان محمدی

ممنونم از سایت خوبتان محمدی از ایلام