(هفت)
    (هفت)  
در یا  *** با موجهای دیوانه وارش *** شعر های عاشقانه می خواند *** بی گمان  *** شاعری غرق شده است
 

روح برفي

يه چيزي از تو چشام داره فواره مي زنه

 اشك نيست ، اشك نمي تونه چشمو از جا بكنه

يه چيزي اره شده فكرمو داره مي بره

موريانه شده و روحمو داره مي خوره

يه چيزي ديونه وار مشت مي زنه توي سرم

يه چيزي كه نمي زاره تو رو از ياد ببرم

تكه تكه شدن روحمو دارم مي بينم

اوج فواره ي اندوهمو دارم مي بينم

آره اين تب توئه  كه داره آبم مي كنه

متلاشيم مي كنه ، خوردو خرابم مي كنه

بزا فواره بشه اندوه دوري از چشات

بزا دنيا بدونه چه جوري آب شدم به پات

واسه روح برفي من نگران نباش عزيز

تشنه ي قهوه ي گرم چشمتم بريز...بريز

واسه من چيزي نمونده نگران من نباش

شعله شعله  چشمتو رو تن برفي ام بپاش

دست من تو دست تو خيلي تماشايي مي شه!

عاشقانه  آب شدن صحنه ي زيبايي مي شه!

........................................

كاش مي شد بخار نشم..... كه از  از بالا ببينمت.....

كاش مي شد همين حالا ،

                   همين حالاببينمت

 

()        link        ۱۳۸٦/٩/۱۳ - محمد رضا رستم پور