(هفت)
    (هفت)  
در یا  *** با موجهای دیوانه وارش *** شعر های عاشقانه می خواند *** بی گمان  *** شاعری غرق شده است
 

نام من محمد رضاس منو ايوب صدا نزن

ديگه طاقت ندارم خدا ، تو رو خدا نزن


حالا كه آخر تلخيامونه خدايي كن

ديگه دس به قسمت شيرين ماجرا نزن


هفت پشتم به ايوب نمي رسه با ور بكن

اين شناسنا مه رو مي بيني تو اين دستا؟، نزن

منو خيلي آزمودي ديدي كم تحملم

بسمه آزمودن حرفي از اين خطا نزن

به پرنده هاي اندوهت بگو دس بكشن

روسپاه دلخوشيم ديگه از اين سنگا نزن

پشت سر لشكر اندوه رو به رو شط سقو ط

خيلي دستام خاليه حرفي به جز عصا نزن

روحم از نعره ي ابليس داره كم كم تا مي شه

با من قاطي خاك حرف فرشته ها نزن

من خودم همين جوري تحملم سر اومده

تو ديگه  شيطانتو واسه م فرشته جا نزن


 

()        link        ۱۳۸٦/٢/٢٩ - محمد رضا رستم پور