(هفت)
    (هفت)  
در یا  *** با موجهای دیوانه وارش *** شعر های عاشقانه می خواند *** بی گمان  *** شاعری غرق شده است
دوست داشتن دیگران را از یاد نبرده ام

 

 

گفتگو با هفته نامه طنین غرب

گفتگو از : علی حیات نیا

 

- آقای رستم پور عزیز ابتدا از خودتان،از   کتاب از زبان زخم ها شروع کنیم و فعالیتهای هنری و ادبی تان

 

- مثل خیلی ها دست در دست فقر بزرگ شدم مثل خیلی ها در هاله ای از حسرت و امید قد کشیدم، عاشق شدم، ازدواج کردم، بیکاری  و... شاغل شدم  اما بر عکس خیلی ها هیچوقت دوست داشتن دیگران را فراموش نکردم احساس اولیه ی همین دوست داشتن ، آغاز زندگی ادبی هنری من بود تئاتر غیر حرفه ای ،بازیهای کودکانه، نوشتن رویاهای نوجوانی،درک اندوه و بعد احساس شاعر شدن! شعر ها را برای دل خودم می گفتم اما خیلی ها در دلم راه پیدا کرده بودند برای همین شعرها را خیلی ها می دیدندو نظر می دادند . تا سال 73 که با ورود به انجمن شعر ایلام فهمیدم که شعر اینجوری که فکر می کنم ساده نیست ، اصولی دارد،  فرمی، زبانی، ......آشنایی با شاعران بزرگ و کوچک استان و شروع فصل تازه ای از زیستن شاعرانه ! سال 82 مجموعه شعرهای فارسی ام را با نام « از زبان زخم ها»  توسط دفتر شعر جوان وابسته به انجمن شاعران ایران منتشر کردم اگر منتظر سرمایه گذاری خودم می ماندم باید حالا حالا ها صبر می کردم . مجوعه شعر های کردی ام را با نام موقت « بلوز ه ی ژان » آماده ی چاپ دارم ، گاهی شعرهایی هم از شاعران جهانی کرد زبان به فارسی ترجمه می کنم ، سال هاست که با رادیو ایلام  در زمینه ی نویسندگی و تهیه کنندگی همکاری دارم،به مطبوعات خیلی نزدیکم و در سمت دبیری انجمن ادبی دانشگاه آزاد فعالیت می کنم حتی اگر خودم هم

 بخواهم و سیستم شلوغ اداری نیز حکم کند باز شعر دست از سرم بر نمی دارد ! و هیچوقت نخواسته ام تلاش برای شاعر شدن را از یاد ببرم.

 

- جریان شعر امروز را چگونه ارزیابی می کنید آیا فکر نمی کنید به سمت بازاری شدن می رود؟

شعر امروز مسیر واقعی خود را طی می کند ، طبیعی است که در این راه فراز و نشیبهای فراوانی هست ، رکود و حرکت های بسیاری را می بینیم اما آنکه « غربال به دست است» از پس غافله می آید  شايد بازاري هاي زيادي شاعر شده باشند اما معتقد به بازاري شدن شعر نيستم اينكه گاه چهره هاي كاذبي را در يك مقطع زماني علم مي كنند نبايد دست آويزي باشد براي تهمت بازاري زدن به شعر!  شعر اصيل و حقيقي راه خودش را بي هيچ هيا هويي  طي ميكند  و مخاطبين اصيل شعر همچنان به مطالعه و حركت در مسير شعور ادامه مي دهند اما با اين حال دغدغه ي شما را هم بي دليل نمي بينم و بايد منتظر بمانيم تا يك جريان قوي ديگري  فراتر از سيد و نيمايي به تثبيت حقيقي برسد.

 

-شعر ايلا م در اين عرصه  در كجا قرار دارد ظا هراٌ پس از دهه 60 و جرقه هاي اميدوار كننده شعر ايلام به يك مهجوريت و انزوا افتاده است ؟

 

خيلي ها مقصرند   منقدين با سكوتشان ، مسئولين با جدي نگرفتن ادبيات و سو ء استفاده ي  تبليغاتي از آن و شاعران راستين با قاطي شدن  زندگي روزمره و گير افتادن در حلقه ي بيرحم اختاپوس قسط و زندگي ماتيك زده !  اما با اين همه و گذشته از اين كه يك سكوت همگاني را در مقابل شعر ايلام مي بينم معتقدم  شاعران واقعي ايلام راه خودشان را طي مي كنند و اين در انزوا طي كردن هم ضعف محسوب نمي شود شما از روي صفحات ادبي كشور كه شعر ايلام را مثل گذشته منعكس نمي كنند قضاوت نكنيد ، سري بزنيد به شعر هاي تازه ي ايلامي ها  و دفتر هاي تازه اي كه منتشر كرده اند يا در مسيير چاپ هستند . از خاكستر ققنوس هاي بزرگ شعر ايلام  مي توان بوي حضور شاعران تواناو تازه اي را به خوبي حس كرد  شاعراني كه به دور از تبليغات تجاري گونه براي شعرشان  به شاعري مي پردازند از يك نكته ي ديگر هم نگذريم استان ايلام در كدام عرصه توانسته جايگاه واقعي خودش را پيدا كند كه حالا ما منتظر ادبياتش باشيم.

 

-پست مدرنيسم به عنوان يك نسخه وارداتي مورد انتقاد و بحث فراوان قرار گرفته  آيا اين سبك با ادبيات ما همخواني دارد ؟ رويكرد شاعران ايلامي به آن را چگونه مي بينيد؟

 

سيطره ي ادبيات پست مدرن بر  ادبيات جهان ، كاملا ٌ مشهود است و چيزي نيست كه كسي در پي انكار آن باشد و به نظر من بايد به عنوان يك نظريه ي تازه و تثبيت شده آن را پذيرفت و در آينده نيز مقبوليت آن بيشتر مي شود اما در ايران پست مدرن حالت « فيل در تاريكي» را پيدا كرده ، شما ترجمه ها و مقالات و نظريه ها ي نظريه پردازان ايراني را باهم مقايسه كنيد  خواهيد ديد كه هيچكدام يك نظر واحد را در باره ي پست مدرن ارائه نداده اند و شاعراني هم كه در اين مسير مي روند باز نتوانسته اند باز نتوانسته اند بر اساس يك نظريه  پيش بروند يكي پست مدرن را در ساختار شكني ديده ، يكي مي گويد هرچه خودم بخواهم با ادبيات مي كنم و همه هم موظف به پيروي از من هستند  ! و دنبال يك حاكميت ادبي است در حالي كه يكي از اصول پست مدرن اين بود كه حاكميت و قطعي شدن را از ادبيات بردارد  و نتيجه اين شده كه شعرهايشان با نظريه هايشان متفاوت است و خيلي از شعرهايي كه به نام پست مدرن ارائه شده حتي مدرن هم نيستند موج عجيبي است نه موافقان دليل قانع كننده اي دارند و و نه مخالفانش !تنها بايد منتظر ماند تا صبح حقيقي سر برسد و قيافه ي  واقعي اين« فيل» آشكار شود وگرنه با اين ابهامات و تاريكي و ازدحام نظريه ها فعلاٌ نمي توانيم چيزي را ببينيم

 

-دوران نوجواني يادم مي آيد شما را  كه نوجوان بوديد از تلوزيون سراسري ديدم كه نويد ظهور شاعري صاحب سبك  را مي داديد اما گويا هم نواي استان به گمنامي دچار شديد چرا؟

 

 البته تنها در ايلام اينجوري است وضعيت شاعران ايلامي در استانهاي ديگر خيلي بهتر از ديار خودشان است مطرح ترين شعرهاي من كه گاهي خودتان هم زمزمه مي كنيد از طريق شاعران كرمانشاه، كردستان، و تهران  و كرج به ايلام راه يافت ، كتاب « از زبان زخم ها » را بردم پيش يك ناشر ايلامي و گفتم مي خواهم در شهر خودم چاپش كنم اما ناشر محترم قيمتي روي  هزينه ي چاپش گذاشت كه مي توانستم نصف ديگر ساختمان خانه ام را با آن تكميل كنم ! از اين طرف ناشر تهران « دفتر شعر جوان» و مسئول آگاهش كتاب مرا با روي باز پذيرفت  و حتي مبلغي هم به عنوان حق تأ ليف داد ! من به آهسته و پيوسته رفتن خيلي معتقدم  و اعتقاد دارم گذشت زمان همه چيز را مشخص مي كند و فكر مي كنم به اندازه ي بودم نمود داشته ام گاهي كه به سايتهاي كشوري سر مي زنم شعر هاي خودم را مي بينم اما در وبلاگ هاي دوستان ايلامي  تنها در دو سه وبلاگ از آنها صحبت شده  به عنوان مثال جليل صفر بيگي را ببينيد در استانهای دیگر خیلی بیشتر از من وتو به شعر هایش علاقه نشان می دهند  در باره شان نقد و نظر مي نويسند اما خودمان هميشه يك جوري سعي مي كنيم از كنارش بگذريم نه فقط اين موارد خيلي هاي ديگر هستند شما بگوييد كدام شاعر در ايلام گمنام نيست ! حتي شعرهاي غلامرضا اركوازي بزرگترين شاعر ايلام را در ديگر استانهاي كردنشين  خيلي بيشتر از ما مي شناسند در سايتهاي مطرح كشوري مي نويسند نقد فلان كتاب با حضور دكتر بهروز ياسمي و ...... اما خودمان وقتي مي خواهيم از دكتر ياسمي صحبت كنيم دكترش را مي ندازيم ! بگرديد اگر در انجمن هاي  شعر ايلام دو نفر پيدا شدند كه همديگر را نه به شكل باند ادبي كه از ته قلب  قبول داشته باشند آنوقت از گمنامي بگوييد . در يكي از محافل ادبي استان يكي از شاعران ايلامي نقدي بر كتاب از زبان زخم ها نوشته بود و با اطلاع قبلي مي خواست مقاله را در اين محفل بخواند اما در كمال تعجب ديدم مسئول جلسه عمداٌ تنها سه نفر را دعوت كرده  آن هم سه نفراز  مديران اداري كه خودش به وجودشان نياز داشت  و مقاله اي كه بايد در حضور شاعران ومنتقدين استان خوانده مي شد خيلي راحت بايكوت شد !  ما در ايلام به خود باوري و باور داشتن همديگر و دوست داشتن يكديگر بسيار نيازمنديم ! چرا نبايد مثل شاعران جنوب و شمال از همديگر حمايت كنيم  شما نگاهي به نقدها ي چاپ شده در مطبوعات  ادبي كشور بندازيد متوجه مي شويد بيشتر نقدهايي كه بر آثار شاعران شمال و جنوب نوشته        مي شود به قلم كساني است كه يا شمالي يا جنوبي اند  و ما واقعاٌ به اين نوع همبستگي نياز داريم  نمي دانم چرا ما اينقدر به نشناختن همديگر علاقه نشان مي دهيم يا نه ! همديگر را خوب مي شنماسيم و تظاهر به نشناختن مي كنيم كه زخم اين دومي خيلي عميق تر از اولي است  اما آقاي حيات نيا هيچ زخمي عميق تر از زخم تيغ انكار نيست!

 

 

()        link        ۱۳۸٥/٤/۱٧ - محمد رضا رستم پور