(هفت)
    (هفت)  
در یا  *** با موجهای دیوانه وارش *** شعر های عاشقانه می خواند *** بی گمان  *** شاعری غرق شده است
 

v     محاوره ي 3

v     سر ساعت غزل

اينكه كم مي بينمت يا سر راهت نمي آم

يه جوري حس مي كنم پيش نگاهت روسيام

يه جوري حس مي كنم شكستنت كار منه

يه جوري حس مي كنم من به قيافه ت نمي آم

من كويرم تو گلي- كوير و گل جمع نمي شن

فكر وصلت ديگه نيستم دلخوش خاطره هام

اينكه يك روح دو بدن داشته باشه من و تو ييم

ديگه فرقي نداره كه تو كجايي من كجام

نمي خوام آرامش چشماتو بر هم بزنم

تو.رو مثل خودم آواره و عاشق نمي خوام

من به خاطر همين آرامش از تو دور شدم

اگه بي وفايي اينه به خدا من بي وفام

آرزوي من فقط خوشبختي چشماي توست

تو ببين چقد بزرگه وسعت آرزوام !

واسه آغوش شما من خيلي خيلي كوچيكم

با همه كوچكيم اما هميشه فكر شمام

سد بين من و تو خيلي بزرگه عزيزم

نا اميدم- ديگه بازو نداره دست دعام

منو مي بخشي اگه اينجوري گريه مي كنم

يه جوري منتظر ختم خراب ماجرام

فكر درياي نگاهت نمي ره از خاطرم

من همون ماهی سیاه کوچولوی قصه هام

يه زمون اگه خيال ديدنم زد به سرت

سر ساعت غزل قرار ما روي چشام

()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٧ - محمد رضا رستم پور