خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
محمد رضا رستم پور
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸۸
دی ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
دی ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
دی ۸۳
لینک دوستان
شبانه هاي بي تو
شعله ي غزل
برهان بيگ زاده
غزل پست مدرن
قصه گو
ادبستان
انجمن شاعران ایران
کانون ادبی نیما
شعر فارسي
چه وير
نرمه واران
سنگها
سالهای تاکنون
ایلام امروز
اتلیس
بیا تا برایت بگویم
کانون پر و رش فکری ايلام
متن کامل مجموعه از زبان زخم ها
کر وموزم های نا مادری بد جنس
را شد فلاحي
با وه يال
جعفر فرخ پور
کاشفانی که زود پير می شوند
تازه هاي ادبي
شايان نجاتی
هفت خط
محبوب من
كرم شب تاب
اصغر كرم شاهي
سيد حبيب نظاري
مهرداد فلاح
سبحان سالمی
پايگاه ادبي خزه
پدرام
کلملت پنهان
حمدالله چراغی
مهر ایلام
آیه ی تاریکی
مانیا
ایرنا
ئیلام ئاسو
ایلام امروز
بلوط
صفریان
کلاغ
با شعر از انسان
جلیل عمران پور
شیر کو بیکس
از مخمل و از ابريشم
اهورا
محمدعلی قاسمی
فاطمه اختصاری
اسلام انصاری فر
فروهر
مجتبی طلعتی
مصطفي صبوري
مسعود جعفري
حسين مصطفی پور
تب ترانه
کوتاه نوشته های معاصر
معمارستان
در يای سرگردان
هستی
معرفی کتاب از زبان زخم ها
جليل صفر بيگی
مريم علوی
حسن روشان
مهاجرانه
محمد تقوايی
شعر هاي كوتاه من در سايت كلاغ
ارتش دريدا
مجله شعر کارنامه
مريم
هه ناس
شاعرانه ها
ئیلام ئاسو
بهار حق شناس
زمزمه های تنهایی
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
با سپاس از دو ستانی که به این وبلاگ سر می زنند ،
لطف کنید به این نشانی مراجعه فرمایید
() link ۱۳۸۸/۳/٢۸ - محمد رضا رستم پور
به قرص کامل ماه می ماند
و تا قرص هایش کامل شوند
ماه به ماه
نان آور دارو خانه ها شدیم
حرف ندارد حرف ندارد
ما صدای خنده ی خود را
روی تصویرش گذاشتیم
که شما فکر کنید
خوشبختی افسانه نیست
این دختر یک فرشته است
یک فرشته......
ما هم
به سازمان بهزیستی سپردیمش
برای بال درمانی
و
برج بلند بانک ها را
بر بالهایش آویزان کردیم
که نتواند به آسمان بر گردد
ویزیت دکتر
به نام بلند فامیلی مان
بلند بلند خندید
و ما از خجالت
فیلسوف شدیم
و گفتیم
انسان تنهاست........ انسان تنهاست........
حالا دارد باورمان می شود
که جزایر تنها
و خانواده ی دکتر ارنست
حقیقت دارند.
() link ۱۳۸٧/٥/۱٢ - محمد رضا رستم پور
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکه های لا مصب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری،
حسابهای بی حساب،
و فرزندان خم شده ای که
بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دور می زنند
روی پدر را سفید گذاشته اند!
سلطان حق داشت
به شاهنامه لبخند نزند
که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
و خوب می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود........
تقصیر از پدر نبود......
() link ۱۳۸٧/۳/۱٩ - محمد رضا رستم پور
ماهی ها بیرون پریده اند
تا برای عطر آمدنت پروانه شوند
من
لحظه ی تحویل سال را
تا دیدن دوباره ی تو پشت در گذاشته ام
ودیدن دوباره ی تو
به وقت گل نی تنظیم شده است
بیچاره ماهی ها،
بیچاره من،
بیچاره این سال
که هیچکس تحویلش نمی گیرد.
() link ۱۳۸٧/۱/٢۱ - محمد رضا رستم پور
گلوله ها خيره به آسمان!.......
پرنده شدنم
را پيش از خودم حدس زده اند.
() link ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ - محمد رضا رستم پور
روح برفي
يه چيزي از تو چشام داره فواره مي زنه
اشك نيست ، اشك نمي تونه چشمو از جا بكنه
يه چيزي اره شده فكرمو داره مي بره
موريانه شده و روحمو داره مي خوره
يه چيزي ديونه وار مشت مي زنه توي سرم
يه چيزي كه نمي زاره تو رو از ياد ببرم
تكه تكه شدن روحمو دارم مي بينم
اوج فواره ي اندوهمو دارم مي بينم
آره اين تب توئه كه داره آبم مي كنه
متلاشيم مي كنه ، خوردو خرابم مي كنه
بزا فواره بشه اندوه دوري از چشات
بزا دنيا بدونه چه جوري آب شدم به پات
واسه روح برفي من نگران نباش عزيز
تشنه ي قهوه ي گرم چشمتم بريز...بريز
واسه من چيزي نمونده نگران من نباش
شعله شعله چشمتو رو تن برفي ام بپاش
دست من تو دست تو خيلي تماشايي مي شه!
عاشقانه آب شدن صحنه ي زيبايي مي شه!
........................................
كاش مي شد بخار نشم..... كه از از بالا ببينمت.....
كاش مي شد همين حالا ،
همين حالاببينمت
() link ۱۳۸٦/٩/۱۳ - محمد رضا رستم پور
نا گهان آينه اي شكست
مرگ اين روزها خيلي عادي است ، عادي تر از آنچه كه فكر مي كنيم. هر لحظه بايد منتظر خبر رفتن عزيز ديگري باشيم و هر لحظه آماده باش چشم ها براي گريه و دلها براي اندوه!مرگ قيصر امين پور نيز يكي از آن ناگهان ها بود كه منتظرش بودم مي دانستم خيلي وقت است كه با رفتن كنار آمده .صبح پيامي از ظاهر سارايي دريافت مي كنم : در گذشت كسي كه اول اسمش آخر نام عشق بود تسليت باد . گيج مي شوم آنقدر كه دم دست ترين وازه ها را انتخاب مي كنم و مي پرسم قيصر مرد؟و جواب مي دهند : نمرد به ابديت پيوست!حالا ديگر باورم شده، يكي از همكاران اداري كه شاعر هم نيست با شنيدن اين خبر صداي قرآن كامپيوترش را بلند مي كند و به احترام قيصر شعر ايران به قرآن گوش مي كند اينجاست كه خوشحال مي شوم از زنده بودن قيصر از اين كه در دل مردم جاگرفته و همه از رفتنش اندوهگين شده اند از اينكه قيصر با شعر هاي ماندگارش هرگز نمي ميرد .آخرين باري كه در دفتر شعر جوان ديدمش خيلي لبخند مي زد و لطيفه مي گفت و مي خنديد و طنز تلخي هم در كلامش موج مي زد اما انگار خودش هم مي دانست كه دارد مي رود و اين طنز و طنازي براي بي خيال شدن اين همه اندوه درون است. و آخرين شعر زيبايي كه از شخواندم رباعي زيبا و نو آور ديشب باران قرار با پنجره داشت روبوسي آبدار با پنجره داشت چك چك چك ....چكار با پنجره داشت و همين ديروز بود كه جليل صفر بيگي برايم از شعر هاي قيصر مي خواند و من هي تاكيد مي كردم كه جليل جان اون رباعي ديشب باران...... رو بخوان انگار هر چي اين شعر را مي شنديدم و مي خواندم سير نمي شدمانگار به جليل هم يك جوري الهام شده بود كه شعر هاي قيصر را براي ديگران بخواند و حالا براي گريه كردن بهانه ا ي محكم تر ازقيصر نمي بينم اگر چه معتقدم قيصر تازه دارد زندگي را آغاز مي كند و در دل مردم امانتدارش پردوام تر مي شود.پروازش را از خاطر نبريم و يادش گرامي باد.
() link ۱۳۸٦/۸/۸ - محمد رضا رستم پور
یک شعر کوتاه تازه
تا سطل زباله
به مقام زلال آيينگي برسد
ماه و آب
به هم آميخته اند
() link ۱۳۸٦/٤/٧ - محمد رضا رستم پور