(هفت)
    (هفت)  
در یا  *** با موجهای دیوانه وارش *** شعر های عاشقانه می خواند *** بی گمان  *** شاعری غرق شده است
 

  با سپاس از دو ستانی که به این وبلاگ سر می زنند ،

        لطف کنید به این نشانی مراجعه فرمایید

http://haftkat.blogfa.com/

()        link        ۱۳۸۸/۳/٢۸ - محمد رضا رستم پور

خانواده ی دکتر ارنست

به قرص کامل ماه  می ماند

و تا قرص هایش کامل شوند

ماه به ماه

نان آور دارو خانه ها شدیم

حرف ندارد حرف ندارد

ما صدای خنده ی خود را

روی تصویرش گذاشتیم

که شما فکر کنید

خوشبختی افسانه نیست

این دختر یک فرشته است

یک فرشته......

ما هم

به سازمان بهزیستی سپردیمش

برای بال درمانی

و

برج بلند بانک ها را

بر بالهایش آویزان کردیم

که نتواند به آسمان بر گردد

ویزیت دکتر

به نام بلند فامیلی مان

بلند بلند خندید

و ما از خجالت

فیلسوف شدیم

و گفتیم

انسان تنهاست........ انسان تنهاست........

حالا دارد  باورمان می شود

که جزایر تنها

و خانواده ی دکتر ارنست

حقیقت دارند.

 

 

 نظر شما

()        link        ۱۳۸٧/٥/۱٢ - محمد رضا رستم پور

 

 

تقصیر از  پدر نبود

جرینگ جرینگ این سکه های لا مصب

هر چشمی را خیره می کند

حسابهای جاری،

حسابهای بی حساب،

و فرزندان خم شده ای که

بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دور می زنند

روی پدر را سفید گذاشته اند!

سلطان حق داشت

به شاهنامه لبخند نزند

که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد

و خوب می دانست

فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند

 رودکی عیالوار می شود

تقصیر از پدر نبود........

تقصیر از پدر نبود......

()        link        ۱۳۸٧/۳/۱٩ - محمد رضا رستم پور

 

ماهی ها بیرون پریده اند

تا برای عطر آمدنت پروانه شوند

من

لحظه ی تحویل سال را

تا دیدن دوباره ی تو پشت در گذاشته ام

ودیدن دوباره ی تو

به وقت گل نی تنظیم شده است

بیچاره ماهی ها،

بیچاره من،

بیچاره این سال

که هیچکس تحویلش نمی گیرد.

()        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - محمد رضا رستم پور

 

گلوله ها خيره به آسمان!.......

پرنده شدنم

 را پيش از خودم حدس زده اند.

()        link        ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ - محمد رضا رستم پور

 

روح برفي

يه چيزي از تو چشام داره فواره مي زنه

 اشك نيست ، اشك نمي تونه چشمو از جا بكنه

يه چيزي اره شده فكرمو داره مي بره

موريانه شده و روحمو داره مي خوره

يه چيزي ديونه وار مشت مي زنه توي سرم

يه چيزي كه نمي زاره تو رو از ياد ببرم

تكه تكه شدن روحمو دارم مي بينم

اوج فواره ي اندوهمو دارم مي بينم

آره اين تب توئه  كه داره آبم مي كنه

متلاشيم مي كنه ، خوردو خرابم مي كنه

بزا فواره بشه اندوه دوري از چشات

بزا دنيا بدونه چه جوري آب شدم به پات

واسه روح برفي من نگران نباش عزيز

تشنه ي قهوه ي گرم چشمتم بريز...بريز

واسه من چيزي نمونده نگران من نباش

شعله شعله  چشمتو رو تن برفي ام بپاش

دست من تو دست تو خيلي تماشايي مي شه!

عاشقانه  آب شدن صحنه ي زيبايي مي شه!

........................................

كاش مي شد بخار نشم..... كه از  از بالا ببينمت.....

كاش مي شد همين حالا ،

                   همين حالاببينمت

 

()        link        ۱۳۸٦/٩/۱۳ - محمد رضا رستم پور

 

نا گهان آينه اي شكست

 مرگ اين روزها خيلي عادي است ، عادي تر از آنچه كه فكر مي كنيم. هر لحظه بايد منتظر خبر رفتن عزيز ديگري باشيم و هر لحظه آماده باش چشم ها براي گريه و دلها براي اندوه!مرگ قيصر امين پور نيز يكي از آن ناگهان ها بود كه منتظرش بودم مي دانستم خيلي وقت است كه با رفتن كنار آمده .صبح پيامي از ظاهر سارايي دريافت مي كنم : در گذشت كسي كه اول اسمش آخر نام عشق بود تسليت باد . گيج مي شوم آنقدر كه دم دست ترين وازه ها را انتخاب مي كنم و مي پرسم قيصر مرد؟و جواب مي دهند : نمرد به ابديت پيوست!حالا ديگر باورم شده، يكي از همكاران اداري كه شاعر هم نيست با شنيدن اين خبر صداي قرآن كامپيوترش را بلند مي كند و به احترام قيصر شعر ايران به قرآن گوش مي كند اينجاست كه خوشحال مي شوم از زنده بودن قيصر از اين كه در دل مردم جاگرفته و همه از رفتنش اندوهگين شده اند از اينكه قيصر با شعر هاي ماندگارش هرگز نمي ميرد .آخرين باري كه در دفتر شعر جوان ديدمش خيلي لبخند مي زد و لطيفه مي گفت و مي خنديد و طنز تلخي هم در كلامش موج مي زد اما انگار خودش هم مي دانست كه دارد مي رود و اين طنز و طنازي براي بي خيال شدن اين همه اندوه درون است. و آخرين شعر زيبايي كه از شخواندم رباعي زيبا و نو آور ديشب باران قرار با پنجره داشت روبوسي آبدار با پنجره داشت چك چك چك ....چكار با پنجره داشت و همين ديروز بود كه جليل صفر بيگي برايم از شعر هاي قيصر مي خواند و من هي تاكيد مي كردم كه جليل جان اون رباعي ديشب باران...... رو بخوان انگار هر چي اين شعر را مي شنديدم و مي خواندم سير نمي شدمانگار به جليل هم يك جوري الهام شده بود كه شعر هاي قيصر را براي ديگران بخواند و حالا براي گريه كردن بهانه ا ي محكم تر ازقيصر نمي بينم اگر چه معتقدم قيصر تازه دارد زندگي را آغاز مي كند و در دل مردم امانتدارش پردوام تر مي شود.پروازش را از خاطر نبريم و يادش گرامي باد.

()        link        ۱۳۸٦/۸/۸ - محمد رضا رستم پور

 

با پوزش از دوستان عزیزم

تا پرشین راه بیفته در این

نشانی هستم

http://haftkat.blogfa.com/

()        link        ۱۳۸٦/٥/۱٥ - محمد رضا رستم پور

 

یک شعر کوتاه تازه

تا سطل زباله

به مقام زلال آيينگي برسد

ماه و آب

 به هم آميخته اند

()        link        ۱۳۸٦/٤/٧ - محمد رضا رستم پور